پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - چين و مثلث مذهبي - جنت رضا

چين و مثلث مذهبي
جنت رضا

مذهب در چين تحت نفوذ سه انديشه اصلي است: تائوايسم، كنفسيونيسم و بوديسم. در عين حالي كه كنفسيونيسم به عنوان يك فلسفه اصلي مد نظر است، بوديسم نيز ريشه خود را از هند گرفته است و تائوايسم در واقع يك مذهب چيني است.
بدون در نظر گرفتن ريشه اين مذاهب تمامي آن‌ها جزو مذاهب اصلي و قديمي بوده و امروزه در حالي به حيات خود ادامه مي‌دهند كه عميقا با ايدئولوژي و مكتب كمونيسم چيني در هم تابيده‌اند. تائوايسم و كنفسيونيسم در سرتاسر تاريخ با هم بوده و معمولاً با هم اعمال مي‌شده‌اند؛ در زمان‌هاي مختلف، و تحت عنوان ابعاد زندگي جمعي پيروان.
كنفسيونيسم به طور گسترده‌اي جمع‌گراست و جامعه انساني را به طور كلّي و جمعي در نظر مي‌گيرد، و بر روابط اجتماعي و رفتار فردي توأما توجه دارد. اين در حالي است كه تائوايسم بيشتر فردگرا بوده و صوفيانه است، و به طور وسيعي تحت نفوذ و تأثير طبيعت قرار دارد. بوديسم طبق يك برآورد، تقريبا با حدود ٣٠٠ ميليون پيرو در سطح جهان، مذهب اصلي تلقي مي‌شود.

تائوايسم:
بر طبق افسانه‌ها، لائو تزوي فيلسوف مُبدع مكتب تائوايسم بوده است. بنابر يك اساطير بومي گفته مي‌شود كه او از يك شهاب آسماني متولد شده است، و پس از ٨٢ سال توقف در رَحم مادرش، در چهره يك انسان پير خردمند در حدود سال ٦٠٤ قبل از ميلاد به دنيا آمده است. نامش معني مي‌دهد: «پير فرزانه» يا «استاد پير بزرگ در چين». اساطير مي‌گويند: او به عنوان منشي در كارهاي مربوط به دربار امپراتوري و به عنوان يك دوست در خدمت كنفسيوس بوده است. سرانجام از اين‌گونه زندگي دلسرد و نااميد شده، از نوع بشر منزجر مي‌شود.
گفته مي‌شود لائو ترو از غرب به سمت ناحيه‌اي كه اكنون تبت ناميده مي‌شود، سفر كرده است، تا ما بقي عمر را در طبيعت به‌سر برد. وي توسط مرزبانان چيني متوقف شده، از او خواسته مي‌شود تا از تعليماتش دست بردارد. نتايج اين سفرها و نوشته‌ها، «تاتِچينگ» «دائو دِ جينگ» يا «راه و قدرت آن» مي‌باشد.
معناي «دائو» يا «تائو»، «راه» يا «مسير» است. دائو نمي‌تواند درك شود؛ زيرا نامرئي و ماوراي حس، فكر و تصور انساني است. در واقع «دائو» يعني نيرو و نظمي كه در ماوراي تمام زندگي است. «دائو» يعني ريشه تمام خلقت و انرژي (قدرت)، و روشي است براي ادامه ساختار زندگي، و اين روش همراه با نظمي از طبيعت و علائم هستي است.
شناخت اين راه فقط از طريق بينش و بصيرت عرفاني و صوفيانه ميسر است و در يك كلمه و يا نوشته نمي‌تواند بيان گردد.
«دائو» اتّحاد و وحدت «يين» و «يانگ» است؛ اجزاي دو گانه‌اي كه به طور مؤثري در يك جا با هم متحد شده‌اند. در وراي اين بيان و ابراز فلسفي، يك معناي سياسي قوي نهفته است: امپراتور «دائو» را دارد؛ بنابراين بر جهان حكومت مي‌كند.
كلمه «دائو» اغلب با كاراكتر داي (De) همراه است و منظور از آن «قدرت جهاني» است. ايده تائوايسم مُلهَم از عشق به طبيعت و تأييد عميق و شديدي براي سلامت جسمي در زندگي، نشاط، عمر طولاني، و حتي جاودانگي است.
تائوايسم‌ها به‌زودي دانش خود را كاربردي كردند. از «دائو» براي افزايشِ طول عمر، از طريق تمرين و آزمايش گياهان دارويي و داروشناسي، توسعه سلامت و ديگر رژيم‌هاي سلامتي و خلق سيستمي از پيام‌ها، تمرين‌ها و تفكر و تعمق، جهت حفظ سلامت بدن و افزايش قدرت و نيرو، استفاده كردند.
اين همكاري و پيوند با كيميا گري و جاودانگي، توجه امپراتوران چيني را به خود جلب كرده است و باعث شده كه مدّت‌ها قبل مكتب كنفسيوس به عنوان مذهب ملّي چين مورد قبول واقع شود.
امروزه تائوايسم به عنوان يك ايده كلي در بين چيني‌هاي سراسر جهان زنده است. تائوايسم، عقيده به تنوع خدايان، مراسم جادويي و قدرت و جادوگري را پوشش مي‌دهد، و در بين مناطق روستايي، بسيار محبوبيت دارد؛ همان‌گونه كه ميان شهرنشين‌ها مهم تلقي مي‌شود.
اين رَمّالان و جادوگران، هنوز مورد مشورت قرار مي‌گيرند، براي پاره‌اي از مسائل مهم مثل عروسي‌ها، بازگشايي ادارات جديد، و تجارت.

كنفسيونيسم
اين مكتب در واقع ريشه در همان دوره تائوايسم دارد، و بيش از يك فلسفه اخلاقي ـ اجتماعي است. نامش را از «كانگ زي» كه در غرب به نام «كنفسيوس» شناخته شده، گرفته است كه در سال ٥٥١ قبل از ميلاد متولد شده، در استان «شان دانگ» فعلي. فلسفه اين مكتب به عنوان يك مذهب دولتي تا پايان آخرين سلسله «كوئينگ» سال ١٩١١ در بين امپراطوران اين سلسله جاافتاده است.
گفته مي‌شود كه كنفسيوس تمام آرمان‌هاي حكومتي را مد نظر داشته است، امّا هرگز در صدد نبوده است كه براي هر گونه نفوذي متمسك به پُست و مقام‌هاي بالا شود. او هرگز در فكر ايجاد يك مذهب جديد نبود؛ بلكه آرزويش ايجاد جامعه‌اي از طريق نظام اداري بود؛ ولي هرگز به اين موفقيت دست نيافت. در پنجاه سالگي پيشنهادي داد كه تا آن‌روز سابقه نداشت، و آن اين‌كه ساختار حكومت چگونه بايد باشد و نيز بدنه سيستم و نظام اداري به چه شكل بايد صورتبندي گردد.
او براي مدت ١٣ سال سرگردان بود. پس از آن براي گذران سال‌هاي آخر عمرش، جهت آموزش و تدوين آثارش، بازگشت.
فقط پس از مرگش مكتب كنفسيونيسم شروع به زندگي در چين كرد و به عنوان مكتب حفظ شد. با شروع سلسله «هان» تحت امپراتوري Wu ( B.C٨٧ - ١٤٠) كنفسيونيسم به عنوان ايدئولوژي و سنّت حكومتي پذيرفته شد.
كنفسيونيسم، مبتني است بر ايده احترام به خود و ديگران، و اين كه تنها راه توقف برخوردهاي دائمي بين مردم، در گرو معرفي مفهوم «بشر» براي عموم مردم است.
به اعتقاد مردم چين، زماني صلح و نعمت به مردم روي آورده بود كه آنان در سازگاري و وفاق با هم به سر مي‌بردند و از كنفسيوس حمايت كرده، به سنت و ارزش‌هاي خانوادگي احترام مي‌گذاشتند. اين‌ها به عنوان مجموعه‌اي از اعمال نيك و اخلاقيات در بين چيني‌ها در جنبه‌هاي مختلف زندگي تأثير گذاشته بود؛ ولي بعدها از طريق كمونيسم دچار تزلزل در افكار و عقايد مردم گشت.
امپراتور، به عنوان مظهر خِرد كنفسيوس و شرافت در نظر گرفته مي‌شد كه عزّت و احترام به طور كلي شايسته او بود.
طبق همان راه و روش‌هاي مكتب كنفسيوس، بچه‌ها والدين را و زنان همسرانشان را و جوانان پيران را احترام مي‌كردند.
اين سلسله‌مراتب قوي، قانونِ فقه سياسي شد، در خلال دوران سلسله «سانگ» (A.D ١٢٧٩-٩٦٠).
مفهوم خانواده در مكتب كنفسيوس، مركزيت و محوريت دارد. اين محوريت به عنوان عاملي مولّد براي تعاملات خانوادگي از طريق عزت و احترام متقابل، عشق و توجه به مايحتاج ديگران در نظر گرفته مي‌شود.
بيشترين احترام و توجه به نياكان و سالخوردگان شده است؛ زيرا آنان بيشترين خِرد را دارا هستند.
امروزه مكتب كنفسيوس جديد را بايد در سنگاپور جستجو كرد و اين در حالي است كه اغلب سخنان و نقل‌قول‌ها راجع به اين مكتب در سرزمين اصلي‌اش «چين» صورت گرفته است.

بوديسم
منشأ مكتب بوديسم، در قرن ششم قبل از ميلاد، «سيدهارتاگائوتاما» در هند مي‌باشد.
«سيدهارتا» در ٥٦٣ قبل از ميلاد به دنيا آمد. در يك خانواده سلطنتي در كوهپايه‌هاي هيماليا، اين منطقه، در حال حاضر معروف به نپال است.
قبل از تولدش، والدينش دغدغه تربيت پسرشان را و اين‌كه بايد او روزي پادشاه و يا يك انسان روشنفكر و متفكر گردد، در سر داشتند.
در واقع دارا بودن از چنين موقعيت خانوادگي، «سيدهارتا» را از دنياي واقعي حفظ مي‌كند و مكان امني براي وي در كنار پادشاهي پدر ايجاد مي‌كند.
يك روز ـ زماني كه حدودا ٣٠ سال داشت ـ «سيدهارتا» خود را به وراي ديوارهاي محدود كننده كاخ خانوادگي رساند و در واقع خود را به خطر انداخته، وارد محيط مردمي شد. براي اوّلين بار مردي پير، بيمار، و رو به موت را ديد. با ديدن اين صحنه دچار شوك شد. مرد جوان از تمامي كالاهاي دنيوي و خانه خويش صرف نظر كرده، آوارگي را اختيار مي‌كند و خود را به رنج و زحمت مي‌اندازد، جهت كسب روشنگري روحاني و معنوي. پس از تحمل آوارگي و رنج و رياضت و عدم موفقيت، مبهوت و گيج، تصميم مي‌گيرد كه به زير يك درخت «بودهي» «بانيان» به منظور رسيدن به روشنگري، بنشيند. پس از ساعت‌ها نشستن و تفكر، ناگهان روشنگري به سمت مرد جوان سرازير شده، وي بودا (روشنگر) مي‌شود؛ يعني شخصي روشنگر شده.
مفهوم اصلي بوديسم، آزادي شخص و روح براي انجام امور روشنگري است.
زندگي مشتمل بر رنج است و مردم براي رسيدن به اين آزادي و عشق، دچار عذاب شده‌اند و هدف از اين عذاب، پيروزي در عرصه عشق و تصرف آرامش ابدي است.
تا زمان مرگش، در ٤٨٠ قبل از ميلادمسيح، در سن ٨٠ سالگي، بودا فكر مي‌كرد كه تمام زندگي رنج و درد است، و علت اين رنج همان عشق است. رنج تمام مي‌شود، اگر عشق كنار رود. پس بودا فكر كرد كه تنها راه نجات و پايان دهنده رنج، پايان دادن به عشق است.
بوديسم در سرتاسر چين از قرن سوم تا قرن ششم گسترش يافت.
امپراتوران چيني، نمايندگاني را به هند جهت جمع‌آوري متون اصلي بوديسم و مرتب كردن آن متون و ترجمه آن‌ها به زبان چيني، فرستادند.
امروزه بوديسم به شاخه‌هاي اصلي متعددي منشعب شده است:
«تراوادا» (Theravada) كه همچنين ناميده مي‌شود «ماهايانا» (Mahyana)، «مانتارايانا» (Mantrayana) و ذِن (zen).
«تراوادابوديسم» يا «ابزار كوچك» (Little Vehicle) بيش‌تر محافظه كار بوده، تأكيد بر راهي دارد كه به سوي آرامش ابدي رهنمون است و پايان تمام رنج‌هاست، كه اين راه يك خواست فردي است. اين مكتب نشان مي‌دهد كه افراد در جهان تنها هستند و اين‌كه بودا فقط راه را نشان مي‌دهد.
«ماهايانا» يا وسيله بزرگ (great Vehicle) معتقد است كه تمام زندگي‌ها قسمتي از يك كل هستند، و اين‌كه بنابراين تقدير يك فرد حلقه رابطي است براي تقدير ديگري.
«مانترايانا» يك ساختار از رهبري روحاني و مريدان آن‌ها را قائل است.
در واقع قائل به تنوع خداوندان، نيروهاي اهريمني، جادوگران و مناسك مذهبي خاص خود است.
(Zen): ذِن بوديسم، به يك الهام و شهود متمركز مي‌شود و تقريبا به «ماهايانا» در بوديسم شباهت دارد.
«كارما»، يك ايده اصلي در بوديسم است؛ ايده‌اي مركزي كه تمام هستي و موجودات در يك گردش از نوزايي و احيا قرار دارند. اين هستي در يك جبر از تغيير و تحول به‌سر مي‌برد، تا زماني‌كه به آرامش ابدي دست يابد.
«لامايسئت» يا «تان تريك» بوديسم، در تبت به چشم مي‌خورد كه از مدرسه ماهايانا ادامه يافته است، و مبدأ آن قرن هفتم بعد از ميلاد است.
«لامائيست» بوديسم بيش‌تر عقايد صوفيانه و عرفاني دارد و نسبت به ديگر اشكال مذهب بوديسم، بيش‌تر روي سخنان و گفتار مقدّس، هنر، و اماكن و مناسك مذهبي تأكيد مي‌كند.
«دالايلاما» كه رئيس لامائيست بوديسم است، هم اكنون در تبعيد (در هند) به سر مي‌برد.

تولد اسلام در چين
نوشته‌هاي قديمي و باقيمانده از خانواده «تانگ» (Tang) حاكي از نقطه عطفي تاريخي در ديدارهاي سعد بن ابي وقاص ـ از اصحاب پيامبر اسلام (ص) - در سال ٦٥٠ ميلادي از چين است.
اين حادثه به عنوان تولد اسلام در چين، مدّ نظر گرفته شده است. امپراتور چيني «يانگ وي» (Yung-wie) نسبت به آموزه‌هاي اسلامي احترام خاصي قائل بود، و در صدد سازگاري و هماهنگ كردن آن با آموزه‌هاي كنفسيوس بود؛ زيرا تعاليم آن‌را با مكتب كنفسيوس سازگار مي‌ديد. لذا امپراتور، جهت اثبات اين احترام، با تأسيس اولين مسجد چيني در «شانگ - آن» (chang-an) موافقت كرد. اين مسجد پس از ١٤ قرن همچنان پابرجاست. مسلمانان عملاً، تجارت داخلي و خارجي امپراتوري سلسله «سانگ» (Sung) (C.E ١٢٧٩ - ٩٦٠) را در چين تحت سلطه خود در آوردند.
مديريت مركزي اداره كشتيراني، در طول اين دوره، همواره در دست مسلمانان بوده است. عصر طلائي اسلام در چين، در طول سلسله «مينگ» (Ming)(C.E ١٦٤٤ - ١٣٦٨) است.
مسلمين ضمن حفظ احكام و الگوهاي اسلامي خويش، نظير حجاب و محدوديت‌هاي غذايي، هماهنگي منسجمي در سازش پيدا كردن با نام و بعضي رسومات جامعه «هان» (Han) پيدا كرده بودند.
احساسات ضد اسلامي
در خلال سلسله چينگ (ching) (C.E ١٩١١-١٦٤٤)، احساسات ضد اسلامي توسط اقليّت قومي‌اي به نام «مَنچِس» (Manchus) در چين شكل گرفت.
بنابر ارقام و آمار غير رسمي، تعداد مسلمان‌هاي چين بيش از ٣٥ ميليون مي‌باشد، كه در قالب پانزده گروه قومي و محلي از يكديگر مجزا مي‌شوند. بزرگ‌ترين آن‌ها، شاخه چينيهاي «هوي» (Hui) مي‌باشند كه بيش از نيمي از جمعيت مسلمين چين را شامل مي‌شود.
«يوگرها» (Uygurs) بزرگ‌ترين گروه ترك زبان مي‌باشند كه بيش‌ترين جمعيت ايالت «سين جيانگ» (×injiang) را تشكيل مي‌دهند؛ به گونه‌اي كه زماني اكثريت قاطع را در بر مي‌گرفتند، گرچه به نظر كمي عجيب مي‌آيد. آري اسلام به مدّت ١٣٠٠ يا ١٤٠٠ سال است كه در چين نهادينه شده است.
اين نهادينگي، به بهانه آشوب‌هائي به عنوان انقلاب فرهنگي، مورد مخالفت رژيم‌ها قرار گرفته است. با اين وجود فقط نسخه‌هايي پراكنده از حوادث عرب در چين وجود دارد. بر اساس نسخه‌هاي قديمي، نقطه عطف اين تحول، آمدن يكي از اعراب، براي سلسله تانگ (Tang) در چين صورت گرفته است.
سعد بن ابي وقاص - صحابي پيامبر - به‌عنوان فرمانده و رئيس نمايندگان (C.E ٦٥٠) به همراه هدايايي، سيستم اعتقادي اسلام را براي چين به ارمغان آورد. اين حادثه به‌عنوان تولّد اسلام در چين، در سنت‌هاي مسلمين چين تلقي مي‌شود.
امپراتور وقت «يانگ وي» (Yung-Wie)، با دو انگيزه، آزادي كامل جهت تبليغ اعتقادات مذهبي را به سعد بن ابي وقاص داد. اوّل اين‌كه مي‌پنداشت اسلام در برابر اميالش مشكل مهمّي ايجاد نمي‌كند. دوم اين‌كه اسلام را با تعليمات كنفسيوس سازگار مي‌ديد، و براي نشان دادن حُسن ظن و احترامش به اسلام، دستور ساختن اوّلين مسجد، در «شانگ آن» (chung-an) صادر كرد. روابط بين چين و اسلام مركزي درگذشته رو به بهبود بود. بسياري از مسلمين، بازديدگنندگان و تجّار، با انگيزه‌هاي تجاري - مذهبي وارد چين شدند؛ گرچه بناي تجارت را در چين، اعراب قبل از پيامبر اسلام بنا نهاده بودند.
خلفاي بني اميه و بني عباس، شش نماينده به چين فرستادند. آن‌ها به گرمي از طرف چيني‌ها پذيرفته شدند. با مهاجرت مسلمانان به چين، نفوذ اقتصادي و تأثير اسلام در اين كشور آغاز شد؛ به گونه‌اي كه عملاً واردات و صادرات در دست آن‌ها قرار گرفت. تا زمان سلسله «سانگ» (Sung) ( C.E١٢٧٩ - ٩٦٠) در واقع اداره كلّ بنادر توسط مسلمين انجام مي‌گرفت. به گونه‌اي كه علي رغم كم رنگ شدن حضور مسلمين در سده‌هاي بعدي همواره به‌عنوان انسانهايي منصف، قانون‌گرا منظبط در اذهان مردم چين شناخته شدند. لذا هيچ نشانه قابل قبولي از احساسات ضد اسلامي در قسمت مردم «هان» Han)) در تاريخ ثبت نشده است. با شروع سلسله «مينگ» (Ming) (C.E ١٦٤٤ - ١٣٦٨) اسلام براي مدت ٧٠٠ سال در چين به باروري دست يافت.
تا اين زمان مسلمانان به عنوان توده‌اي مجزا از چين دانسته مي‌شدند و خارجياني بودند كه رسومات خاص خود را داشتند. زبان، سنت، و انديشه‌هاي آنان هرگز با مردم «هان» (Han) در نياميخته و يكي نشده بود. تحت سلسله «مينگ» (Ming) كه از آن به عصر طلائي اسلام در چين ياد مي‌شود، مسلمين نيز با جامعه «هان» كم كم منسجم شدند. به عنوان مثال تحت اين فرآيند و با وجود اين انسجام حتي نامهاي آنها نيز تغيير كرد، و همچنين ازدواج با زنان «هان» به سادگي پذيرفته مي‌شد. تغيير اسامي مسلمين متناسب با واژه‌هاي چيني بود. براي واژه‌هاي اسلامي‌اي كه شباهتي به لغات چين نداشته، نزديك‌ترين واژه متناسب با آن‌را برايش پيدا مي‌كردند؛ مثلاً ها (Ha)براي حسن و (Sai) براي سعيد.
علاوه بر اسم‌گذاري متناسب با فرهنگ چيني، عادات و سنن مسلمانان ـ چه از نظر پوشش و چه خوراك ـ نيز تحت تأثير فرهنگ چيني قرار گرفت. البته نه آن اندازه كه تغيير در آموزه‌هاي اسلامي باشد؛ چه اين‌كه دستورات اسلامي مورد مصالحه قرار نگرفت و در انجام آن‌ها كوتاهي نكردند. به زودي تكلّم به زبان و گويش «هان» (Han) و خواندن به زبان چيني در بين مسلمين شروع شد. تا اين دوره (Ming) مسلمانان به خاطر عقايد مذهبي و رسومات منحصر به فردشان، نتوانستند هماهنگي كامل با چيني‌ها به‌وجود بياورند و به همين دليل بين مسلمين و غير مسلمين چيني تمايز و فاصله همچنان باقي بود؛ گرچه با ظهور سلسله «چينگ» (ching) اين وضع تغيير كرد. «چينگ» از شاخه «منچو» (Manchu)بودند.
با سقوط سلسله «منچو» در ١٩١١، انقلاب چين توسط «سان - يِت - سِن» (Sun-Yet- Sen) ايجاد شد. وي بلافاصله اعلام كرد كه كشور متعلق به همه قبايل(هان - مسلمين هوي - مانچوها - منگ - مغولها - تسانگ (تبيتيها)) است، به‌طور مساوي. اين سياست و خط مشي منجر به اصلاح روابط بين اين گروه‌ها گرديد.
بعد از انقلاب «مائوزدونگ» (Mao-Zedong) در ١٩٤٨ و آغاز حكومت كمونيستي در چين، يكبار ديگر مسلمين مورد ظلم و ستم قرار گرفتند. مسلمين نيز به‌طور مؤثري در برابر كمونيست‌ها چه قبل و چه بعد از انقلاب مبارزه كردند. در حقيقت در ١٩٥٣ مسلمين براي به‌دست آوردن قدرت و تشكيل دولت مستقل اسلامي، دوباره تلاش كردند، كه به طرز فجيعي توسط نيروهاي نظامي چين سركوب شدند.
امروزه، مسلمانان چين حدود ٢٠ ميليون نفر مي‌شوند، طبق آمار و ارقام غير رسمي؛ گرچه در سرشماري دولت در١٩٨٢، بسيار كمتر از اين تعداد (حدود ١٥ ميليون نفر) بودند.
مسلمين چين در ١٠ شاخه و گروه قومي و نژادي تقسيم شده‌اند. بزرگ‌ترين آنها چيني‌هاي «هوي» (Hui) هستند كه شامل بيش از نيمي از جمعيت مسلمانان چيني هستندكه در سرتاسر چين پخش شده‌اند. بعد از (Hui) جمعيت باقي مانده از مسلمين، متعلق به گروه‌هاي ترك زبان بودند. تقريبا تمام مسلمين ترك در غرب ايالات «كان سو» و «سين جيانگ» يافت مي‌شوند. بزرگ‌ترين گروه‌هاي مسلمان از اين گروه‌ها را مي‌توان «يوگرها» ناميد.
يوگرها بيش‌ترين جمعيت(٦٠%) ايالت سين جيانگ، را دارا مي‌باشند. اين در حالي است كه در زمان‌هاي اخير شاهد سرازير شدن توده‌اي و دسته‌جمعي غير مسلمين چيني به سمت اين استان هستيم. بالطّبع بروز مشكلات ناهمگونگي برجسته مي‌شود كه شامل تبليغات ضد اسلامگرايي در مناطق و نواحي مسلمان‌نشين مي‌باشد. مسلمين در آسياي مركزي تحت يك مديريت عمومي يكنواخت از سوي اتحاد جماهير شوروي سابق قرار گرفته بودند. اين آسيب‌ديدگي را به‌ويژه در «يوگرها» مي‌توان در زماني كه تحت نفوذ حكومت «مائوزدونگ» و انقلاب فرهنگي‌اش در طول رژيم ترور كمونيست، مبارزات بي رحمانه‌اي را عليه مسلمين به راه انداخته بودند، مشاهده كرد.
زبان «اوگر» كه ٤ قرن به‌صورت عربي (دست خط عربي) به‌كار مي‌رفت، در اين زمان مجبور به سازش با الفباي لاتين گرديد. يوگرها به‌عنوان معتقدترين شاخه مسلمين، مطيع كمونيست شدند و به كار در تقريبا ٣٠ هزار كمون سازمان يافته در شهرستان‌هاي مختلف مسلمان‌نشين تن دادند.
از ديگر خسارات وارده بر مسلمين در زمان كمونيست‌ها، مي‌توان به بسته شدن بيش از ٢٩ هزار مسجد، آزار و شكنجه گسترده ائمه جماعات و اعدام بيش از ٠٠٠/٣٦٠ مسلمان، تعطيلي مدارس اسلامي و...اشاره كرد.
از زمانيكه مائو مُرد و بينش ماركسيستي‌اش بعد از ١٥ سال كنار گذاشته شد، حكومت كمونيستي شوروي به‌طور عمده‌اي ليبراليزه گرديد و سياست‌هايش به سمت اسلام و مسلمين هدايت يافت، و عليرغم سياست‌هاي فرهنگي گذشته كه انقلاب فرهنگي به ارمغان آورده بود، اسلام در چين رو به رشد و رونق گذاشت.
امروزه مبارزه براي همگونگي از طريق انقلاب فرهنگي كمتر شده است و مسلمين ترك‌زبان، آزادي‌هاي بيش‌تري پيدا كرده‌اند. براي مثال حكومت اجازه داده است كه همراه با زبان «يوگر» الفباي عربي نيز مجددا مورد استفاده قرار گيرد. البته مهاجرت اجباري غير مسلمين به سمت مناطق مسلمان‌نشين توسط حكومت، همچنان يك تبعيض آشكار است كه اين امر باعث شده است كه مناطقي كه زماني بيش‌ترين جمعيت آن‌را مسلمان‌ها اشغال كرده بودند، در حال حاضر كمترين جمعيت از مسلمان‌ها باشد.
از زمان اعلام آزادي مذهبي در ١٩٧٨، مسلمانان چيني جهت بيان اعتقادات اسلامي، حداكثر استفاده را از زمان كرده‌اند. در حال حاضر حدود ٠٠٠/٢٨ هزار مسجد در چين يافت مي‌شود، كه ١٢ هزار، در ايالت «سين جيانگ» مي‌باشد. همچنين تعداد زيادي ائمه جمعه و جماعات جهت راهنمايي توده مسلمان در حال فعاليت مي‌باشند.
به‌طور كلي تبليغات اسلامي در چين در حال حاضر رو به افزايش است. ما شاهد فعاليت‌هاي اسلامي از طريق افزايش كانون‌هاي اسلامي سازمان يافته در بين اقوام مختلف اسلامي در سطح كشوري مي‌باشيم.
در حال حاضر حدود هشت ترجمه مختلف از قرآن كريم به زبان چيني مثل «يوگر» و ديگر زبان‌هاي تركي، يافت مي‌شود. مسلمين چين نسبت به هزينه‌هاي مذهبي مثل حج هيچ‌گونه مشكلي نداشته و آن‌را مقدس شمرده و از پرداخت هزينه‌هاي آن كراهتي ندارند. در ١٩٨٦ حدود ٢٣٠٠ مسلمان چيني به حج شرفياب شدند؛ اين در حالي است كه در دوران كمونيست‌هاي شوروي فقط ٣٠ نفر در همان سال اجازه رفتن به حج را داشتند. البته بايد توجه داشت كه جمعيت چين نسبت به اتحاد جماهير شوروي سابق تقريبا چهاربرابر بيش‌تر است.
در سياست‌هاي داخلي كشور سهم به سزايي را نيز مسلمين دارا مي‌باشند. براي مثلا سال گذشته مسلمانان چين طي همايشي نسبت به زدودن افكار ضد اسلامي در كتب چيني اقدام به اعتراض كردند و خواستار جلوگيري از نشر اين‌گونه مطالب در كتب شدند.